خط داستانی
فارغالتحصیل دانشکده فلسفه، کارل استرژیکی در تابستان به عنوان کارگر روزمزد برای مالک زمین، دراهان، درآمد اضافی کسب میکند. جارچا، دختر دراهان، تعطیلات را با والدینش سپری میکند و پدرش نگرانیهای زیادی درباره او دارد. این دانشآموز ناموفق در درس آلمانی شکست خورده است. اما یک راهحل آسان ارائه میشود - کارل او را برای کارهای جبرانی آماده میکند. جارچای شیطون او را یک کالسکهچی معمولی میداند و بنابراین در ابتدا به او بیاعتناست. اما این جوان بافرهنگ موفق میشود اعتماد و دل او را جلب کند. این موضوع با رقیبش در رقابت برای جلب توجه دختر خوب پیش نمیرود و او بلافاصله شایعهای زشت را مطرح میکند: کارل بهظاهر یک مجرم سابق است! شکاف زیادی طول نمیکشد...