خط داستانی
هوبرت فرانیر، یک کارآموز صادق بیمارستان، هرگز نباید به دردسر میافتاد اگر عاشق ورا، موجودی زیبا اما احمق، نمیشد که او را به مسیر اشتباه کشاند. به خاطر او و دوستانش، هوبرت که به سادگی فکر میکرد در یک شوخی عملی شرکت دارد، در واقع در سرقت خودرو مشارکت داشت. به خاطر او، آقای پیر، یک مراقب خوشخلق، در بیمارستان است. پر از پشیمانی، هوبرت تصمیم میگیرد از پلیس پنهان شود و در خانه دوستش لوئیس پناه بگیرد. لوئیس یک هنرمند بسیار اجتماعی است و آپارتمانش محل ملاقات شخصیتهای رنگارنگ زیادی است. در آنجا، هوبرت با کندی، یک ساکسوفونزن سیاهپوست آمریکایی، و همچنین بوبو، یک پسر کوچک سیاهپوست آشنا میشود. او همچنین ماری-لو، یک دختر بار که آرزوی پرستار شدن دارد، ملاقات میکند.