خط داستانی
در سال ۱۹۵۵، سال پس از تولد جبهه آزادی ملی، محمود از الجزایر توسط مقامات استعماری اخراج شد که از سخنان انقلابی او هراسان بودند. در ۲۷ سالگی به حاشیهنشین الجزایر در نانتِر باز میآید. بهطور نسبتاً مورد پرسش توسط فعالان جبهه آزادی ملی، با جنبش قومی الجزایر (MNA) که میخواست به رسمیت شناختن آنها را بخواهد، پذیرفته میشود تا در نهایت به عنوان آرایشگر محلی و کفشدوز کار کند. پس از آن او به عنوان راننده در مأموریتهای ضد MNA شرکت میکند. پذیرش مأموریتهای خطرناکتر، او را به زندان پلیس فرانسه میبرد و بار دیگر تحت بازجویی و برخورد ویژهٔ پلیس قرار میگیرد که در نهایت sanity او را مخدوش میکند. روزی دیگر دوستانش را نشناخت و زمانی که شادمانی در میان فعالان FLN برپا شد، با اعلام امضای آگهیهای توافِق ایوان محمود تنها در میان طغیان خود ایستاده بود، در حالی که به دیوار جنون خود میماند. الجزایر استقلال خود را به دست آورد.