خط داستانی
وسترمَن یک فوک جوان را در تورهای ماهیگیری خود در حومه مجمعالجزایر پیدا میکند. وقتی به جزیره سالتکراکان برمیگردد، فوک را به تیورون میدهد که نامش را موسی میگذارد. پیتر مالم، یک بازدیدکننده که در مؤسسه جانورشناسی اوپسالا کار میکند، میخواهد فوک را بخرد، اما تیورون میگوید که فوک فروشی نیست. وسترمَن به پول نیاز دارد و سعی میکند فوک را پس بگیرد تا به پیتر بفروشد. بچهها باید فوک را پنهان کنند تا او نتواند آن را پیدا کند. خرگوش پله، جوکه و یکی از برههای سودرمان به طرز وحشیانهای کشته میشوند. سگ باتسمن به خاطر این اعمال شرورانه متهم میشود، که به این معنی است که پدر تیورون باید سگش را بکشد. در آخرین لحظه، سودرمان متوجه میشود که یک روباه مجرم است. پیتر مالم میگوید که فوک را نخواهد خرید. وسترمَن ناامید میشود و فوک با بچهها میماند.