خط داستانی
راوی یا "بُنّو" که در خانه به او این نام میگویند و سندیا (چندراکالا) از دوران کودکی عاشق یکدیگر هستند، با وجود اینکه راوی فقیر است و سندیا ثروتمند. پدر سندیا، که یک مقام ارشد در راهآهن است، به مکانی دوردست منتقل میشود؛ راوی و سندیا از هم جدا میشوند و تماسشان قطع میشود. سالها بعد، راوی به یک جوان خوشتیپ تبدیل شده است. با توجه به اینکه نه ثروتمند است و نه نفوذ دارد، راوی در پیدا کردن شغل مشکل دارد و تصمیم میگیرد به دوستش پراکاش (که توسط م. راجان بازی میشود) مراجعه کند. پراکاش یک پسر ثروتمند خوشگذران است که خانوادهاش یک کارخانه چوب بزرگ در میان جنگلهای سرسبز دارند و با کمال میل راوی را با حقوق خوبی (300 روپیه در ماه، در حالی که راوی فقط 100 روپیه درخواست میکند) استخدام میکند.