خط داستانی
منتقدان و عموم مردم میگویند کارن استون پیر شده است برای نقشی در نمایشی که میخواهد به برادوی ببرد. شوهر بازرگان او که بیست سال از او بزرگتر است، برای نمایش نقشی فرشی میدهد و به او راهی برای رفتن میدهد: آنها به رم سفر میکنند تا سلامتی او را بهبود بخشند. او در هواپیما حملهٔ قلبی شدیدی را تجربه میکند و در رم میماند. او آپارتمان مجللی با منظرهٔ هفت تپه از تراس اجاره میکند. سپس کانتسا به ملاقات میآید تا پائولو را به او معرفی کند. کانتسا با مردان جوان حاضر و زنان تنهای آمریکایی آشناست.