در شهر زغالسنگ، پنسیلوانیا، معدنچی کک میسون امیدوار است که خود را بهتر کند، یک فروشگاه رادیو بخرد و با رز وارن ازدواج کند. برادر قماربازش جورج فکر میکند که کک میتواند به عنوان یک بوکسور موفقتر باشد، زیرا میداند که وقتی میجنگد، با خشم قاتلانهای که او را به یک "مرد آهنی" تبدیل میکند، مصرف میشود. با دیدن نشانههای دلار در چشمان رز، کک بهطور reluctant موافقت میکند، هرچند از "غریزه قاتل" که او را در رینگ موفق میکند و نفرت هواداران را به همراه دارد، میترسد. آیا کک میتواند قبل از اینکه کسی را بکشد، شیطان شخصیاش را کنار بگذارد؟