خط داستانی
استوژها به یاد دخترانی که در حین خدمت نظامی در خارج از کشور ملاقات کردهاند، میافتند. در حالی که منتظر رسیدن کشتی دختران هستند، مست میشوند و شمپ در حالی که پاهایش در یک تشت سیمان است، خوابش میبرد. پس از اینکه به هوش میآیند، با انفجار دینامیت شمپ را آزاد میکنند که آنها را به دکهای میرساند که معشوقههایشان در انتظارشان هستند.