خط داستانی
زِب اسمیت قماربازی است که به دزدی علاقه دارد، اما وقتی یک واعظ سیار گلولهای را که برای او بود، به جان میخرد، زِب قسم میخورد که مأموریت واعظ برای ساخت کلیسا را به انجام برساند. در تلاشهایش برای جمعآوری کمکهای مالی ناامید میشود و تصمیم میگیرد که دال براون، فراری را دستگیر کند تا جایزهاش را بگیرد. اما متوجه میشود که دال بیشتر از آنچه به نظر میرسد، ارزش دارد. وقتی دوست قدیمیاش باکی مکلین برای دستگیری دال به سراغش میآید، زِب فرصتی برای نجات همه آنها میبیند... به هر طریقی.