خط داستانی
کلینت بارکلی برای اولین بار دودآلود را به عنوان یک فراری میبیند و او را به مزرعهای که جولی ریچاردز مالک آن است، میبرد. او در مزرعهاش شغلی پیدا میکند، اما سرپرست گاوداران نسبت به کلینت شک دارد و میترسد که از آنجا که او از صحبت درباره خود امتناع میکند، حتماً یک راز وحشتناک در گذشتهاش دارد. کلینت و دودآلود به یکدیگر نزدیک میشوند و سختیهای زندگی غربی و شک و تردید دیگران را با هم تحمل میکنند، تا اینکه یک روز، دودآلود به طرز غمانگیزی ناپدید میشود. آیا کلینت هرگز او را دوباره خواهد دید؟