خط داستانی
بارون سانتافوسکا، که از یک خانواده نجیب زاده است، زندگی پر زرق و برقی را میگذراند. برای پرداخت بدهیهایش مجبور میشود خانهاش را بفروشد. او سعی میکند از خانه یک کشیش بسیار ثروتمند دزدی کند و در حین دزدی، کشیش را میکشد و سپس جسد او را در یک چاه متروکه میاندازد. او به زندگی پر از خوشگذرانی و تجمل ادامه میدهد تا اینکه احساس گناه ناشی از جرم، او را به سمت خود تخریبی سوق میدهد. کابوسهای بارون، که توسط تنها مدرک باقیمانده از قتل، یعنی کلاه کشیش، عذاب میکشد، او را به یک سری از نوسانات جسورانه و توهمی میکشاند که او را به مرز جنون و زندان میبرد.