خط داستانی
آیسل، در حین کار برای خانواده قدرتمند ستیلمیش زاده، فریب رئیسش را میخورد و باردار میشود. پس از زایمان، برای دریافت نفقه به دادگاه مراجعه میکند، اما پدر کودک او را رد میکند. علی، از روستای دیگری، نگران وضعیت اوست و به او پیشنهاد کار میدهد: همراهی مادر ناتوانش.