خط داستانی
راپ (جانینگز) یک قصاب سابق است که به خاطر تغییرات ناشی از جنگ جهانی اول در صنعت بستهبندی گوشت ثروتمند شده است. او بیادب، خشن و بیسواد است. پسرش، فرد، نور چشمان پدرش است و به خودروها علاقهمند است. راپ، که بیوه است، به یک اشرافزاده سابق به نام هلن که اکنون در شرایط سختی قرار دارد و آخرین ارثیهاش را در حال رهن گذاشتن است، علاقهمند میشود. او از هلن خواستگاری میکند و او به منظور نجات مادر بیمار خود که به پول نیاز دارد تا از مرگ جلوگیری کند، قبول میکند. دوستپسر سابق هلن، پلاتن، او را از نیتهای راپ برحذر میدارد - او و راپ دشمن هستند، زیرا راپ باعث اخراج او به خاطر دفاع از یک دختر گروه کر در برابر پیشرفتهای ناخواستهاش شده است. در همین حال، گراف، یک کلاهبردار، خرید یک شرکت خودروسازی نزدیک به ورشکستگی به نام فینیکس را به نفع راپ ترتیب میدهد، بدون اینکه گراف به طور مالی شناسایی شود و او قسم انتقام میخورد. راپ پسرش را میبیند که از هلن خواهش میکند که با پدرش ازدواج نکند و به پلاتن برگردد.