خط داستانی
تام تراویس، مردی بد، به نیومکزیکو میآید. او ویکی، دختر کلانتر، را میبیند که در حال بازی در یک فیلم است. در این صحنه، ویکی باید توسط شرور غلبه شود و بر روی اسبی پرتاب شود. تام، که عمل را درک نمیکند، به سمت شرور شلیک میکند و گلوله از کلاه بازیگر عبور میکند و اسبی را که ویکی سوار آن است، میتازد. تام، که به ویکی نزدیک میشود، فکر میکند او را نجات داده است. کارگردان و پدر ویکی تام را بازیگر بزرگی میدانند. اما کلانتر متوجه میشود که تام شهرت یک "مرد بد" را دارد و او را مجبور به دوری میکند.