خط داستانی
زمانی که خواستگار دختر یک بیوه به ظاهر ثروتمند متوجه میشود که سهام نفتی که ثروت شوهر مرحومش در آن سرمایهگذاری شده، بیارزش است، او دختر را کمتر جذاب میبیند. کارگزار بیوه دوستی ثروتمند دارد که به دختر بسیار علاقهمند میشود، هرچند که او دو برابر سن دختر است. او خواستگاری میکند و باور دارد که میتواند با مهربانی عشق او را به دست آورد. دختر به خاطر مادرش قبول میکند و آنها ازدواج میکنند. با وجود عشق بزرگش، او نمیتواند بر تفاوت سنی بزرگشان غلبه کند، بنابراین سهام نفتی بیارزش را میخرد تا او مستقل باشد و سپس او را ترک میکند تا به میادین نفتیاش برگردد. فدای او عشق دختر را برمیانگیزد و او او را دنبال میکند تا از بیداریاش به او بگوید.