خط داستانی
در تلاشهایش برای پیشنهاد ازدواج به کُرا، آلبرت تصمیم میگیرد که سفری پیادهروی در طبیعت داشته باشد. در آنجا با یک چوپان دختر آشنا میشود و هر دو به زودی به یکدیگر علاقهمند میشوند. کُرا از تصمیمش پشیمان میشود و سعی میکند آلبرت را با فرستادن یک یادداشت به خود بازگرداند. او به اولین تلاشش بیتوجهی میکند، اما در دومی، ته سیگار خود را که کشیده است، میفرستد و این نشانه او را متقاعد میکند که برگردد. چوپان دختر در آغوش پدربزرگش آرامش مییابد زمانی که آلبرت به کُرا برمیگردد.