خط داستانی
دوکسه زیبا و فریبنده لانژ، نظرش به ژنرال دو مایران، مردی جدی و راستگو، جلب میشود و موفق میشود او را به خانهاش دعوت کند. وقتی ژنرال عشقش را به او اعلام میکند، دوستان دوکسه، که مطلع شدهاند، ناگهان وارد میشوند. ژنرال، با این تحقیر، محل را ترک میکند و قسم میخورد که هرگز او را نخواهد دید. اما دوکسه که به ژنرال عشق ورزیده، نامههای زیادی برای او مینویسد و از او عذرخواهی میکند، اما هیچ اتفاقی نمیافتد. سالها میگذرد. ژنرال به اسپانیا توسط فردیناند هفتم فراخوانده میشود و در حین بازدید از یک صومعه کارملی در فورمنترا، دوکسه را به عنوان یکی از راهبهها شناسایی میکند. همان شب، او سعی میکند او را ربوده و عواقب غیرمنتظرهای به بار میآورد.