Storyline
ماریان پیرزنی که زندگی خودش را به طالع قود سپرده است با ترس از مرگش با مردی اسرارآمیز که خودش را «احمق» مینامد قراردادی میبندد تا آیندهاش را تغییر دهد و او را از سرنوشتش نجات دهد. وقتی غریبهها وارد خانهاش میشوند و کنترل زندگیاش را از دست میدهد، میفهمد که سرنوشتی بدتر در انتظارش است